FIF09 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

پروردگار

 

 

 

دست و دلم به نوشتن نمیاد .... دست و دلم به خونه تکونی هم نمیاد!! نیدونم!!

دلم می‌خواست راجع به انتخابات و میزان شعور و آگاهی سیاسی-اجتماعی مردم و رای‌دهندگان بنویسم، اما حسش نیست! می‌خواستم راجع به وقایع اتفاقیه من و کامران بنویسم، بازم حسش نیست!!‌نمی‌دونم حس چی چی هست اصلا!!

دایی رفتن! خونه خالی، خونه تنها، خونه سوت و کور به او! وحشت روزای بی‌دایی همه جا رو گرفته از نو!!

کلا فعلا همینه دیگه!

امروزم که شهادت بابای امام زمان (عج)، حضرت امام حسن عسگری (ع) ئه! دیگه خوف حس هیچی ندارم! بعدازظهر هم باید برم شرکت که اصلا حسش نیست! جلسه صبح رو پیچوندم! کارگاه سی ام اس رو هم دارم می‌پیچونم که ساعت ۱ تا ۴ هست، ۵ تا ۷ رو هم که جلسه ماهیانه هست رو می‌پیچونم انشاءالله!! اصلا حس اینکه از در خونه برم بیرون رو ندارم!!! این چه وضعیه آخه؟؟؟؟؟

 

 

 

 



یکشنبه 26 اسفند ماه سال 1386 | 5 نظر