در انتظار فردا

آینده‌ای که منتظرش بودم، تا حد زیادی نزدیک شده ...... و من با خودم فکر می‌کنم به اون سیاهی که فکر می‌کردم نبود، بلکه نقره‌اییه!

در انتظار فردا

آینده‌ای که منتظرش بودم، تا حد زیادی نزدیک شده ...... و من با خودم فکر می‌کنم به اون سیاهی که فکر می‌کردم نبود، بلکه نقره‌اییه!

من! موجودی مستقل و آزاده

پروردگار

 

 

 

در یک مورد در زندگیم عمیقا به تصمیم خودم ایمان آوردم ...... باید روی پای خودم بایستم! تکیه بر دستانم خودم باشه و هیچ حامی هم نخوام ...... همسر من فقط یه مرده! همین! به همین سادگی ...... یه همزیستی مسالمت‌آمیز در راه خواهد بود! لذا من قطعا بروی استقلال و ایستادگی و استواری خودم پافشاری می‌کنم و اجازه نمی‌دم هیچ کسی بخواد آزادیم رو از من بگیره!

می‌خواهم موجودی قوی باشم! و می‌شوم!

پشت پا بر هرآنچه که دنیا و زمینیان دارند و خواهند می‌زنم و سیلی بر صورت همه مردان!

 

 

 

امروز رفتم برای مصاحبه ..... صبح خواب موندم چون دیشب بعد از یه جنجال ۴ ساعته ساعت ۳.۵ رفتم که بخوابم و تا مدت‌ها هم خوابم نبرد!!! شب خیلی بدی بود ..... تا عمر دارم یادم نمی‌ره ...... باید در موردش یه تصمیم درست و محکم بگیرم! این وضع زندگی و رابطه نمی‌شه ..... این فقط مسخره بازیه! بابا که نمی‌خوان عقد کنیم ...... مامان که همه جوره دارن تلاش می‌کنن و سعی می‌کنن همه چیز رو راست و ریس کنن ...... کامران که عین خیالش نیست و من هم که قهرم و از ۳۱ فروردین رسما برای کامران وجود نداشتم و دیده نمی‌شدم!!! مسخره‌ است!!! آدم کارش به کجاها که نمی‌کشه .....

من این وضع رو تحمل نمی‌کنم و براش باید یه راه حلی پیدا کنم ...... یا حل می‌شه یا حل نمی‌شه که اگه حل نشه، میشه جدایی و اگه حل بشه، همچنان بایستی ادامه داد!

مصاحبه خوب بود تا وقتی که رسید به جریان تاهل و ازم پرسید متاهلید؟ گفتم بله! گفت کی ازدواج کردین؟ گفتم هنوز نکردم!‌ گفت کی می‌کنین؟ گفتم اگه خدا بخواهد اسفندماه! و از کامران و شغلش و اینا پرسید ...... به اینجا که رسید و شروع کرد سئوالات شخصی همه چیز بهم ریخت! عصبی و دست‌پاچه شده بودم و به تته پته افتادم! لعنتی!! بعد از یه مشاجره این بدترین اتفاقی بود که می‌شد بیفته!!

خدا کنه هر چی خیره بشه ...... بگذریم که دلم می‌خواد قبول شم!! نمی‌دونم یا بانک یا بانو امین و یا شاید هم هر دو ...... به مانی نیاز دارم ...... وقتی از حساب برداشت می‌کنم و خرج می‌کنم حالم بد می‌شه ...... باید سریعا یه کار پیدا کنم تا از زیر یوغ همه مردا بیام بیرون و استقلال خودم رو داشته باشم و بتونم روی پای خودم بیاستم! شاید اگه از هم جدا شدیم هم این مسئله جدی‌تر بشه لزومش!!

خدایا خودت کمک کن و هر چی صلاح هست رو برام فراهم کن!

آمین!

 

 

نظرات 4 + ارسال نظر
babak شنبه 14 اردیبهشت‌ماه سال 1387 ساعت 12:49 ق.ظ http://pezeshki.net

بسم الحق

دوست گرامی سلام
ما داریم یه سایت راه می اندازیم برای ارائه خدمات و اطلاعات تخصصی در زمینه مسائل بهداشتی ، تندرستی و پزشکی . ممنون میشیم اگه یه سر بزنید و پرسشنامه نظرسنجی رو تکمیل کنید . اگه به سایر دوستان هم خبر بدین که عالی میشه .
ضمنا به 23 نفر از دوستانی که پرسشنامه رو تکمیل کنند یه اشتراک یک ماهه نامحدود اینترنت شاتل تقدیم میشه .
حق همراه

ستاره شنبه 14 اردیبهشت‌ماه سال 1387 ساعت 01:35 ق.ظ http://www.aga.coo.ir

سلام دوست عزیز
وبلاگتان بسیار جالب و زیباست
موفق باشید

امیر شنبه 14 اردیبهشت‌ماه سال 1387 ساعت 01:37 ب.ظ http://www.nanehshab.blogfa.com

سلام وب خوبی داری موفق باشی

فیروزه یکشنبه 15 اردیبهشت‌ماه سال 1387 ساعت 01:25 ق.ظ

سلام خانومی...قربومت برم که شرایط سختی رو میگذرونی...میفهمم چی میگی...راستی استقلال هم عالیه...از خداجون میخوام هر چه صلاحته زودتر برات پیش بیاد...فدای تو

پروردگار



سلام فیروزه جان! خوبی خانومی؟
راستش الان بهت قبطه می‌خورم که جدا شدین! کاش منم جدا شده بودم یا جدا بشم که این مسخره بازی‌ها و خیانت‌های عاطفی هرچه زودتر تموم شه!

حالا باز تو می‌گفتی عشقت بود ...... من چی باید بگم؟ بخاطر چی؟ واقعا خندم می‌گیره!!! بیخود نیست دخترا می‌رن دنبال دوست پسر تا همسر و ازدواج ...... این یه واقعیت تلخه که مردا اکثرا طبع خیانت‌کاری دارن:))))

خدا بداد همه ما برسه و همه رو عاقبت بخیر کنه! انشاءالله! و به منم کمک کنه یه تصمیم درست و رفتار درست‌تری رو پیشه کنم!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد